تبليغاتX
عکس های... + اس ام اس + مطالب علمی توپ

دوستان عزیز اگر از این وبلاگ خوشتون امد حتما نظر بدهید

 دوست دارم s

تا صبح چقدر باده با هم خورديم

لب بر لب هم نهاده با هم خورديم

يك روز خدا به خانه ي ما آمد

يك نان و پنير ساده با هم خورديم

 

سلام خدا جون

كلي حرف برات دارم كه مي دونم نگفته و ننوشته تا تهشو خوندي

ببين خيلي بهت نياز دارم درسته كه هميشه محتاج بودنتم ولي اين روزا ....

مي دونم هر چي مصلحته همون اتفاق ميفته نيومدم كه بگم : "خدا جون اين كارو برام بكن يا اين كارو نكن " نه .... من فقط ازت مي خوام كمكم كني اشتباه نكنم يعني بهم نيروئي بده كه خوب و بد و تشخيص بدم كه به بيراهه نزنم كه كاري نكنم كه تو ازم دلخور شي كه كمك كني از اين امتحان سختي كه جلومه سر بلند بيرون بيام كه آخرش من و تو دو تامون شاد باشيم من به تو ببالم و تو به من ...

راستي خدا جون يكي مي گفت عشق زميني آدمو به عشق آسموني مي رسونه دارم به اين مساله فكر مي كنم كه واقعا اينجوريه يا نه به يه نتيجه رسيدم كه هنوز به صحتش ايمان ندارم اونم اين كه ما آدما عادت داريم عاشق يه زميني بشيم بعد وقتي زمينيه نشون داد لايق عشق ما نيست تازه به اين نتيجه ميرسيم كه بايد عاشق يه آسموني بشيم كه هيچ وقت جا نمونيم نمي دونم شايد من اشتباه مي كنم بايد بازم بهش فكر كنم

شايد درست مي گفت اگه اينجوريه ....

مي دوني كه دوستش دارم ولي خوب اينو هم مي دوني كه تو ...

هيچ كس هيچ وقت جاي تو رو براي من نمي گيره حتي اون

" خيلي دوستت دارم "                             

|+| نوشته شده توسط بهرام در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 8:19 |
 درون یک دختر

دارم فکر میکنم به اینکه خدا یه ظرفی جلوشه و ما انسانهایی که خلق  کرده رو میذاره توی اون و از بالا بهش نگاه میکنه...

 داره آدمهایی که توش هستن رو میبینه... "ما"ها رو میبینه!

ماها، مثه انسانهای اولیه ای میمونیم که زندگی رو و تمام چیزهای فکری مون رو فقط و فقط توی همین ذهن ظاهری پروروندیم-البته اگه تا حالا بهش فکر کرده باشی!!!_ و فقط توی همین ظرف میبینیم!

بیرون ظرف رو نمیبینیم و چون نمیبینیم فکر میکنیم وجود نداره! داریم فکر میکنیم که فقط همینی هست که داریم با دو تا چشممون میبینیم....

زاده شدن...  تفکر و پرورش... زندگی ... مردن ... صرفا توی این ظرف دیده میشه!

چه خوب میشد یکی بیاد بالا... از این ظرف بیاد بالا و از بالا ببینه اونایی که پایینن... و تشویق بشه تا بیاد روی لبه ظرف تا بتونه خارج از ظرف رو هم ببینه! تا بگه از چیزهایی که اونطرف داره میبینه، از اونی که اون بالاست، از ...
دارم پایین بودن خودم رو توی این گودی ظرف حس میکنم... حس کردنش شاید قدم اول توی بالا اومدن باشه!

هیچ فکر کردی که تو کجای این ظرفی؟!

 


شاید خیلی هامون دور شدیم از اون نقطه اصلی...

ولی کسی جرات بیان کردنش و بـــاور کردنش رو نداره!

و جالب تر اینکه اگه کسی بخواد توی این وادی ها حرفی هم بزنه محکوم میشه!

دنیای جالبی داریم...!

 


خلوتی میخوام به اندازه تمام آرامشی که یه ساحل دریا میتونه بهم بده... به اندازه تمام سکوتی که یه جنگل میتونه بهم بده... به اندازه بی وزنی ای که یه آهنگ میتونه بهم بده!

داشتن یه خلوت توی یه جای دور  بدور از آدمای دورو برم نیاز این روزامه...

یه جای بکر که فکر کنی بتونی دست دراز کنی و خورشید رو لمس کنی، بتونی به این دنیا همونجوری که خودت میخوای و میبینی نگاه کنی ، دنیایی که توش بدونی که کجای ظرفی!

باید دنبالش باشی تا بتونی بدست بیاریش.

 


این روزا شاید از این پست ها زیاد اینجا ببینی. هیچ لزومی به تفکر و فشار آوردن برای فهم حرفام نیست!

اصلا مجبور نیستی.

اینو گفتم تا دنبال محکوم کردن آدمای دوروبرت نباشی و حداقل کاری که میتونی بکنی رو در حقشون بکنی و اون هم سکوتــــــــــــه!

|+| نوشته شده توسط بهرام در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 10:10 |